
بدم میاد از روزهای آخر آذر...مثل آذرهای 2سال پیش شده...سرد و یخی و غمناک و تلخ...دعوا، بغض سخت، راه نیافتن، نشدن، نیامدن، نخواستن، کاستن، لجبازی، دوری، تلخی، کینهبا مادر و شیرین و فاطمهش، امشبم احمد آمد... خیلی تلخه...باز هم به پاییز نفرت انگیز 1400 برگشت در توان من نیست... دو ساله با توام در هر درد و رنجی کنار تو آرام گرفته ام... نه میتوانم مهریه را کم کنم و نه زیاد کنم...گفتم دیگه 50 تا کافیهاما او میترسد از رفتنم تنها شدنش برباد رفتن و دردی دو چنداناما من عدالت میخواهم، 20 تا کم است...بین خان...
ادامه مطلب
بالاخره پاییز شد24 آذر میشه دو ساله که باهم آشنا شدیم و میخوایم ازدواج کنیم... میخوایم اما این همه شک.. تعللل... موانع... دو ماهه که میگه میاد.. دو ماهه که سر مهریه بحثمون شد... مریض شد نیومد.. گفت لباسم خوب نیست بارونه.. نیومد... دو هفته رفتم تهران باهم صحبت کردیم... اما هنوزم نیومده... گاهی دلم میگوید رها کن.... اما دست و دلم نمیتواند... باز هم زنگ میزنم.. مدتیست که شیرینوفاطمه میخوان خونه رو عوض کنندو شیرازبرن... امشب گفتم توی جریانات من خونه عوض نکنید.. اونم گفت حالا دوماهه که میخواهند بیاد ...
ادامه مطلب
یهو دلم عمیقا سکوتهای عمیق خواستشبیه اون سکوتهای مساجد... نمازخانه های کمپ مدرسه مسجد... آجرهای خوشرنگ و حسی خوب... چقدر دلم پاکی خواست... دلم میخواد برم از کتابخونه... کتاب ا. یک. یک هنوز تموم نشده ولی به راه رفتن و سکوت نیاز دارمدور از هیاهوی خیابانکاش میشد سکوت کتابخانه را با خود به خیابان برد و راه رفت... رفت و رفت تا گذشته های دور نه سالگی ده سالگی نماز خواندن روزه دوستی ها راضیه مرضیه و.... شبیه حس شاهچراغ، سیدعلا الدین حسین... چقدر دلم شیراز خواست... اگر جمعه امامزادهاسحاق نرفتیم میرم شیر...
ادامه مطلب
امروز کلی با خدا حرف زدمگریه کردمراه طلبیدم که چه کنمبه جایی رفتم که 17 سال پیش آرزوهایم رو به او میگفتم!شبانه روزی غروب آفتاب و رفتن به آلمانجای من اینجا نیست و تلاش کردم که برم اول رفتم تهران و 11 سال تنها ماندمباز هم با امید تلاش کردم، با عشق آشنا شدم که تمام تلخی ها را شست و به من التیام بخشیداما حالا باز به نقطه صفر رسیدم.. به 17 سال قبل برگشتمو آنچه خدا در دلم گذاشته را بررسی کردمباخدا حرف زدم التماس کردم نوشتم فایل صوتی گوش دادم خدا را قسم دادم با مشاوره حرف زدم و راههایی را بررسی کردم که...
ادامه مطلب
چندی دیگر پاییز می آبدو من آرام آرام بویش را میشنومبوی جدایی بوی دوری بوی غم و تنهاییسالهاست که پاییز برای من این رنگ را دارداتفاقات جدیدحسی تازه و نوپیشرفتهای جدید و گفتن از اینکه من که هستم من چه هس...
ادامه مطلب
دوست بخوابم یه خواب طولانی ... وقتی از خواب پاشم فقط همینا و ببینم یه خونه دارم،یه جای امن که خودم و سهیلا و نازنین توب بولوار کشاورز یه اتاق دارم تنهایی خوشحالم حالم خوبه..... xa0 اه...اه از پایییز xa0 خدااااااایا خودت نشون بده........
ادامه مطلب