یکی از دعاهای ما برای همدیگر این است...
خدا تو رو برای من نگه بدارد و هیچکس نمیداند فرداها چه میشود... میمانیم یا میرویم.... عجب راهی آمادم... باورم نمیشود.... ترس و ترس و ترس
از نبودنت مردنت از مریض شدنت از اینکه همه چیز ما را از هم جدا کند که دیگه فقط خدامیتواند ما را جدا کند... این هفته هایی که میگویی صحبت کنیم دوسال شده اند و ما میترسیم از روبرو شدن سیاست لعنتی، باور مذهبی و نگاه ایدئولوژیکت به دنیا مارا از هم جدا کرده است... سخت است اما دنیا اینها نیست، عشق بالاتر است همین... اگر عشق باشد همه چیز حل میشود... خدایا این ماه را پر از خیرو برکت برایمان بگذار... دلم جایی میخواهد سرشار از هوای تازه مثل شمال... تا درونم تازه شود. حالم خوب شود و عشق ما را آزاد بکند...
خدایا عاقبت من و کاظم را سراسر عشق کن...
میخوام یک فیلم وداستان راجب خودمون بسازم و بنویسم بازیگرا رو هم انتخاب میکنم کم کم... بازیگرم دو مهدیهاحمدی انتخاب کردم عالی یافرخنعمتی... امیدوارم این روزهاخاطرات قشنگ ما باشند و ما زودتر آلمان برویم...
من بینظرم.......ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42