آخرین حرفحرف دلش را که دو سال میزد، باور کردم و قبول کردم..دیگر میجنگم تلاش نمیکنم که رابطه را درست کنم... پذیرفتم تمام کنیمنمیدانم چه شده اما محکم شده ام... میپذیرم تفاوت داریم میپذیرم آلمان رفتن زوری نمیشه با فشار نمیشه از راه ازدواج نمیشه... واقعیت با آرزوهایت تفاوت دارد..شاملو میشنوم ميگه با خود وفادار خواهم بود؟.. خودم هدفم... تلاشم را میکنم... خود را غصه دار نمیکنم... درسم را میخوانم.. کارم را میکنم...خود را از او رها میکنم... تا بیست ودوم با اومیمانم... بعدش تمام... نمیخواهد مرا قبول کند میخواهد تغییر بدهد... من اعتراف میکنم زندگی جمعی راهم بلد نیستم... برای ازدواج ساخته نشده ام... برای بچه دار شدن و مادر شدن ساخته نشده ام... راه خودم را بروم تا به اهدافم برسم... امیدوارم... امیدوارم دفعه بعد که بیام کنکورم را عالی داده باشم...حالم خوب باشد و به هر چه بخواهم برسم.... آه
سکوت سرشار از نگفته
هاست...
من بینظرم.......
ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:07