
بعد از دو سال و نیم به جایی رسیدیم که خودش گفت جدا بشیم بهتره...دین، مذهب، نماز، اسلام، شعائر دینی چیزهایی که دو سال گفت و توجه نکردم و حالا میگوید اگر خواستی تنها دوست بمانیم.... راهی نمیبینم جز جدایی... فردا میرود شمالاین چند روز خودم و خودم هستم... میشینم فکر میکنم... تنها چیزی که باقیمانده است روح زخمی من است... نمیدانم چه بگویم... دیگر امیدی نیست... یا رومی رومی.... یا زنگی زنگی...باید وسایلهامو جمع کنم.... مدارکم... کتابهام...اگر راهی نماند، تا آخر هفته آینده میمانم بعدش میروم خانه... تنها...
ادامه مطلب
آخرین حرف حرف دلش را که دو سال میزد، باور کردم و قبول کردم.. دیگر میجنگم تلاش نمیکنم که رابطه را درست کنم... پذیرفتم تمام کنیم نمیدانم چه شده اما محکم شده ام... میپذیرم تفاوت داریم میپذیرم آلمان رفتن زوری نمیشه با فشار نمیشه از راه ازدواج نمیشه... واقعیت با آرزوهایت تفاوت دارد.. شاملو میشنوم ميگه با خود وفادار خواهم بود؟.. خودم هدفم... تلاشم را میکنم... خود را غصه دار نمیکنم... درسم را میخوانم.. کارم را میکنم...خود را از او رها میکنم... تا بیست ودوم با اومیمانم... بعدش تمام... نمیخواهد مرا قبول ...
ادامه مطلب
از خوب بلندشدمگاه می اندیشم آنقدر به تو نزدیک شده ام که ترسهای از دست دادنت از بین رفته استآنقدر مهر تو در دلم رفته است که 10 سال بودن ما با هم، هم دیگر اضطرابی ایجاد نمیکندآنقدر به نو نزدیک شده ام که میخواهم تو را هم مثل خودم معلم کنمجهیزیه را باهم میخریم... راه می رویم از انقلاب تاازادی، از شوش تا بهارستان، از کاخ سعدآباد تا پارک وی.....و ما راهی نو ایجاد میکنیم تا فردایی بهتر بسازیم....نمی دانم این راه به کجا میرود... چه ذوق و شوقی داریم... چه کودکانه میخندیم دست هم را میگیریم... همدیگر را می...
ادامه مطلب
تا نفس دارم مینویسم و اینجا را رها نمیکنمحتی اگر آدم نماها پیام و حرف نامربوط بزنند...چه روزهای عجیبی بود 10 تا 22 مردادسرگیجه های رسیدن به تهران در داروخانه ی قلب تو درمان شدند و آزمونهای سخت را طی کردم.چقدر خوک سگ و الاغ دیدیم تا سرپناهی پیدا کردیمدادگاه را بدون حضور رهای برگزار کردم ومنتظر جوابش هستم حتما بعدش اعاده حیثیتو برنده شدن منخانه ای زیبا در خیابانی زیبا و مردی که قلبش همراه من است و فهمیدم که عشق معجزه ه استخدایا به اندازه همه ی ذرات هستی ازت سپاسگزارم که مرا با یکی از بندگان بزرگت ...
ادامه مطلب
دارم میام تهراندیاری که از اسفند کم وبیش ترکش کردمو اعتراف میکنم که از نظر فرهنگی چقدر باهاش راحتم و همیشه در خانه ماندن آزارم میدهد و طول کشید تا فهمیدم چطوری کنار بیایم در مرودش دوام بیارم....خانه مادر برادر خواهر و روزهایی که جنگ و دعوا و سردی بود...و لحظه آخر خداحافظیآزمون استخدامی که امید دارم قبول بشممرگ برادر استاد و لحظه ورودم استقبالم نمی آید... و گل نمی آورد...دلتنگش هستم و منتظر تا بیاید و مرهم دل هم باشیم و باز هم با عشق یکدیگر زنده بمانیم و ادامه بدهیمدر این سفرخانه میگیریممصاحبه دا...
ادامه مطلب
نزدیک 2 هفته دیگه کنکور دکتری دارم. یاد کنکور ارشد و کارشناسی میفتمهرچی تونستم تهیه کردم و خوندمدیگه دوتا جزوه مونده تموم بشهو بعد هم استعداد و زبان انگلیسی.... بعد هم مرور تستها و شرایط امتحانی از خود گرفتن....امیدوارم بتونم رتبه تک رقمی حداکثر 12 بیارم تا بتونم چندین دانشگاه برم... شرایط خاصی دارم، خدا خودش کمک کنه.... خدایا شکرت تا اینجا کلی حامی من بودی و راهو برام باز گذاشتی.... بخوانید...
ادامه مطلب
6ماهه خیلی تغییر کردم و سختی ها مرا نرم کرد، سختی های رابطه را میگویم... رابطه یعنی کنار آمدن.. تغییر کردن بخاطر طرف مقابل... مسئولیت پذیری، دیگر تنها نبودن، کنار آمدن، آستانه تحمل را بالابردن، سخن، بحث، استدلال و... چقدر جالب و سخته.... دوستی، عشق، رفاقت، خوشی... سختیها سخته خوشیها عالی... بقول زهرا وابسته شدم ولی رشد کردم.... و استاد منو مدام ارزیابی میکنه و با عقل تصمیم گیری میکنه مثل من نیست، من وابسته پول و غذا و... شده ام.... آه.... باید رابطه رو کمتر کنم... بیشتر به خودم فکر کنم... کنار خ...
ادامه مطلب
چندی دیگر پاییز می آبدو من آرام آرام بویش را میشنومبوی جدایی بوی دوری بوی غم و تنهاییسالهاست که پاییز برای من این رنگ را دارداتفاقات جدیدحسی تازه و نوپیشرفتهای جدید و گفتن از اینکه من که هستم من چه هس...
ادامه مطلب