تا نفس دارم مینویسم و اینجا را رها نمیکنم
حتی اگر آدم نماها پیام و حرف نامربوط بزنند...
چه روزهای عجیبی بود 10 تا 22 مرداد
سرگیجه های رسیدن به تهران در داروخانه ی قلب تو درمان شدند و آزمونهای سخت را طی کردم.
چقدر خوک سگ و الاغ دیدیم تا سرپناهی پیدا کردیم
دادگاه را بدون حضور رهای برگزار کردم ومنتظر جوابش هستم حتما بعدش اعاده حیثیتو برنده شدن من
خانه ای زیبا در خیابانی زیبا و مردی که قلبش همراه من است و فهمیدم که عشق معجزه ه است
خدایا به اندازه همه ی ذرات هستی ازت سپاسگزارم که مرا با یکی از بندگان بزرگت آشنا کردی که معلم اخلاق و مهر و تاحالا در زندگیم مردی به این بزرگی ندیده ام...
دلم میخواهد فقط خوشحال باشد همین
سالها کنار هم زندگی کنیم
امشب لباس خواستگاری را هم خریدم من بینظرم.......
ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58