
امروز صبح خواب درس دادن با علاقه آنی رو میدیدم و فهمیدم که دیگه وقتشه به نیلوفر پیام بدمو تمام شد به گفته خودش آنی نمیخواد و فقط گروه خودشون یعنی راضیه، نيلو، الهه میرن ارمنستان... حس خوبی نیست اما تکلیف و راهم مشخص شده است و حسم میگوید تمام شده است... سه چهار شبه پژوهشگاه میخوابم... عجب... خودمم باورم نمیشه چرا اینجوریه... فردا خواهرش میره و من هم مطمئن میرم... بعدا حالشو میفهممو من به لیلا و مینا بدهی هام رو پرداخت خواهم کرد... همچنان در حال خواندن دکترا، من رتبه ای تک رقمی میارم... و یکی از د...
ادامه مطلب
سینا سلامxa0میتونم تصورکنم توی خونه نشستی و مثل همیشه شادی وبا سگهات مشغول و اصلا یادت نیست که من کی بودم...xa0سه ماه میگذره که تموم کردیم،یادمه دو بار زنگ زدم و خواستم برگردیم و تو نخواستی صبرکردم تا آرو...
ادامه مطلب
نوشتن سخته وبدترازاون حرف زدن دفاع رقت انگیزی داشتم اما بالاخره تموم شد... xa0 دارم تلاش میکنم برم لز این مملکت، تقریبا مطمئنم باسعید فردایی ندارم.... فقط برای اپلای ازش کمک میگیرم.. همین... مقدس تمام... دانشگاع تمام... دوستان تمام..... عجب سال تمام شدن هاست بزودی سعید تمام وبای.... xa0 مهم نیست...هدفم رفتن از ایران است امیدوارم بتونم در دانشگاه اشتوتگارت ادامه تحصیل بدم همین...
ادامه مطلب