امروز صبح خواب درس دادن با علاقه آنی رو میدیدم و فهمیدم که دیگه وقتشه به نیلوفر پیام بدم
و تمام شد به گفته خودش آنی نمیخواد و فقط گروه خودشون یعنی راضیه، نيلو، الهه میرن ارمنستان...
حس خوبی نیست اما تکلیف و راهم مشخص شده است و حسم میگوید تمام شده است...
سه چهار شبه پژوهشگاه میخوابم... عجب... خودمم باورم نمیشه چرا اینجوریه... فردا خواهرش میره و من هم مطمئن میرم...
بعدا حالشو میفهمم
و من به لیلا'>لیلا و مینا بدهی هام رو پرداخت خواهم کرد...
همچنان در حال خواندن دکترا، من رتبه ای تک رقمی میارم... و یکی از دانشگاه های تهران غیر از آزاد قبول میشم
خداحافظ بچه ها
و روزهای زیبای کودکی....
خداحافظی من دیگر معنایی ندارد...
من بینظرم.......ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112