من بینظرم....

خرید بک لینک
ساعت نزدیک پنج صبح است و با حالت غم در سینه بیدار شدمواقعا تلاشم این است که این دو ماهه پیش رو را بهتر و بهتر کنم... آلمانی ورزش سلامتیرسیدن به خوددلم نمیخواد با حال بد، رابطه های قبلیم ادامه بدم و صبح از خواب بلندشدم مثل قلب دردناکی که از رابطه با اشکان و تهاااااامی بود... چه با کاظم بمانم چه نمانم نمیخواهم حالم را بد کنم...چه فردایی آلمانی عشقی تلاشی باشد چه نباشد من خودم را دارم.... و این بزرگترین سرمایه من است... من بینظرم.......ادامه مطلب

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 17:14

دیشب بخاطر صد هزارتومن دیگه باهاش قهر کردم و تموم کردم، این اواخر دعواهای پایان ناپذیری داریم... نوید خوبی نیست... مسائل حل نشده... میخواد اونی بشم که میخواد... منم سرسخت... مینا جواب نداد... نفسم بالا نمیاد... یک دنیا بغضم... چقدر سخت میگذره سادگی کردم خودمو کوچیک کردممیخوام اعتراف کنم بخاطر موقعیت آلمان اومدم ساختم کنار اومدم حرفهاشون قبول کردم جهان رو از منظر یک مذهبی دیدم خواستم آغوش و امنیت رو تجربه کنم... خودم باشم نه کمی جمع رو یاد بگیرم نوازش بشوم محبت ببینم.... دو سال ونیم کردم و نشد نخواست راه ما تنگ شده دستاورد خاصی نداشتم.... جای خانواده نداشته ام و ده سال تنهایی در تهران رو پرکرد وحالا... معلوم نیست برگردم تهرانمعلوم نیست که دکترا قبول بشوممعلوم نیست که کارشناسی قبول بشوم... خانواده پوکیدهفقرجامعه ای سرخوردهچرا باید این آدم آنقدر پول داشته باشه و من سگ دو بزنم.... کاش میشد خونه آلمانش، پس اندازش فقط همینا مال من بودکافی بود.... زندگی اینجوری نشونت میدههر چقدر صبر کنی... تحمل کنی... کنار بیای... راه اینجوری میشه... با کله برگشتم خیابونهههه عبدی نژاده خیابونهههه سونزدههه آاذر... هی روزگارچقدر کم کاری کردم؟! من الان باید آلمان بودم نه اینجا پس از 12 سال.... راهی جز جدایی نیستنمیدونم قدرتشو دارم یا نه.... من بینظرم.......ادامه مطلب

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 17:14

خیلی دلم میخواد بنویسم

اما نمیتونه انگار گیر کردند در گلویم...

این هفته دیگه تکلیف ما روشن میشه...

عروسک سازی در جمع دوستان و خونهی آقااای مساااااعددددد.....

حالم خوب کرد تا 4سال آینده که مدرسمون بزنم، فضا بازتر میشود...

امسال باز برمیگردم سمت تدریس و کار با بچه ها

زندگی چیه واقعا... جز دوستی

من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 17:14

این که اومدم ایجا و مینویسماینکه حسبچه کنکوری دارماینکه بعد از 13 سال باز حس کنکور دارم بچه کنکوریاینکه شور و شوق و هیجان دارماینکه خوشحالم و باورم نمیشه میخوام زبان آلمانی بخونماینکه خیالم راحته درسامو خوندم تست میزنم اینکه حال مرا خدا میداندمیخوام وقتی قبول شدم فقط داد و دست و جیغ و هورا و رقص و جشن بگیرم برای خودم به افتخار خودمپارتی بگیرم حال کنم شاد باشم عشق کنم محبت کنم به خودم مهربونی کنم در تمام این سالها.... میدونم میدونم که این شوق الکی نیست و میدونم قبول میشم... من این راه را نه به دست خود میپویم... دل من آی دل منقلب من قلب من دوست دارم... هر چی بشه کنارتم نترس فکرای بیهوده نکنتو پیروزی حتی اگر دانشگاه آزاد قبول بشی بازم پیروزی... بهت افتخار میکنم تا ابد....میرم سنجش و میپرسم همزمان میشه دکتری و کارشناسی در دانشگاه دولتی خواند؟ من بینظرم.......ادامه مطلب

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 13:25

بعد از دو سال و نیم به جایی رسیدیم که خودش گفت جدا بشیم بهتره...دین، مذهب، نماز، اسلام، شعائر دینی چیزهایی که دو سال گفت و توجه نکردم و حالا میگوید اگر خواستی تنها دوست بمانیم.... راهی نمیبینم جز جدایی... فردا میرود شمالاین چند روز خودم و خودم هستم... میشینم فکر میکنم... تنها چیزی که باقیمانده است روح زخمی من است... نمیدانم چه بگویم... دیگر امیدی نیست... یا رومی رومی.... یا زنگی زنگی...باید وسایلهامو جمع کنم.... مدارکم... کتابهام...اگر راهی نماند، تا آخر هفته آینده میمانم بعدش میروم خانه... تنها چیزی که از او میخواهم این است که:یا خانه ای برایم اجاره کندیا یورو ها را بدهد.... سهم من از این زندگی چیست؟؟؟چقدر ازدواج را ساده گرفته بودم.... چرا انقدر جدی ندیدم... چقدر احمقانه دیدم امضا کردن را...تمام شد...، راهی نمیبینم.... خیلی صحبت کردیم اما نتیجه ای ندارد...خودم، خودم را گول زدم، به هوای تهران راحت زندگی کردن، به هوای آلمان رفتن... اما راهی نیافتم هرچقدر صداقت داشتم الکی بود... احساساتی ملغم از خود سانسوری که نتیجه ای نداشت...بشینم با خودم فکر کنم... چه کنم.... او آدم خوبی است و زرنگ است چون هدفش را میداند و برای زندگیش برنامه دارد... روزی بدون اینکه بگویم تنهایش میگذارم... من بینظرم.......ادامه مطلب

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 13:25

صفحه بندی