آن جاودان
در اين عمر گُريزنده که گويی جز خيالی نيست
تو آن جاودان را در جهان خود پديد آور
که هر چيزی فراموش است و آن دم را زوالی نيست
در آن آنی که از خود بگذری از تنگ خودخواهی
برآيی بر فراخ روشن فردای انسانی
در آن آنی که دل، دل رانده از وسواس شيطانی
روانت شعله ای گردد فرو سوزد پليدی را
بدرد موج دود آلود شک و نااميدی را
به سير سال ها بايد تدارک ديد آن، آن را
چه صيقل ها که بايد داد از رنج و طلب، جان را
به راه خويش پای افشرد و ايمان داشت پيمان را
تمام هستی انسان گروگان چنان آنی است
که بهر آزمون ارزش ما، طرفه ميدانی است
در اين ميدان اگر پيروز گردی گويمت، گُردی
وگر بشکستی آن جا، زودتر از مرگ خود، مُردی.
احسان طبری
چقدر این روزها بهش نیاز داشتم...
من بینظرم.......ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 132