دلتنگ، بیهودگی و راه کدامست...

خرید بک لینک

بیشاز 1سال است که نه آواز میخوانم نه تئاتر کار میکنم و نه حتی با دوستانی هنرمند رفت و آمد دارم

دلتنگ دلتنگم

از خود واقعی ام جدا افتاده ام

جایی کار میکنم که هیچ چیزش مشخص نیست، دارم آرام آرام چیزهایی یاد میگیرم اما واقعیت این است که هنوز معلوم نیست این وضعیت کی ادامه دارد...

تا آخر دی ماه باید وضعیت استخدام شدنم مشخص شود و من دلتنگم دلتنگ روزهایی که از سرکار می آمدم گروه کر می رفتم گروه تئاتر می رفتم....

آه... من کی ام؟؟؟؟!!!

حسرت کسی را میخورم که بازیگر و آوازه خوان و پیانیست هست...

آخر چرا...

حس میکنم دارم له میشم به فنا میرم میون این همه خود سانسوری..

تابه کی تابه کجا...

آه تهران تهران تهران...

کار فروش کتاب رو شروع کردم، هر هفته کسانی هستند که بخرند،میخوام سایت هم بزنم.امیدوارم به فروش کتاب برسم...

تنها امید من این است که از کارم ساختن سایت رو یاد بگیرم و بعد فروشگاه کتاب خودم رو بزنم...

و بعد بسمت علایقم بروم... همین

خداوندا کمکم کن... زودتر به درآمد برسم راهم را هموار کن قرضهای را بده... کمکم کن... الهی پدر و نگهدار من باش

غمم را تنها به تو گویم...

هنوز نشده برم پیش امیر.. و چقدر احساس گمگشتگی دارم...

من بدنبال موسیقی جذب او شدم و قرار نیست آن تخیلات که من بافتم انجام شود ولی همین که بالاخره او را میبینم و کمی موسیقی میشنوم خودش عالی است...

مدتهاست حرف نزده ام با کسی.. دلم گرفته

خوبه زهرا و سحر رو چهارشنبه میبینم...

واگرنه معلوم نیست کلاس پیانو کی برم... مدرسم امیر بشه

هی ندیدن اتفاق میفته... شاید مصلحت نیست دیدن ما...

خدایا خدایا این چه حسی بود... اگر قراره به هم نرسیم تمامش کن...

به تو سپردمش

چقدر دلتنگم که ای کاش سوئیس بودم

ای کاش آلمان

من اگه یه بار دیگه بدنیا می اومدم حتما فرزند خانواده ای موزیسین سوئیسی میشدم... یه موسیقیدان یا بازیگر تئاتر در آلمان یا سوئیس یشدم...

خداوندا کمکم کن

راهمو نشون بده

دستمو بگیر

قرضمو بده

روسفید کن

عاشقم کن

شادم کن...

من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 20 اسفند 1399 ساعت: 14:17

صفحه بندی