اومدم خونه
خسته تر از همیشه...
تنهاتر از همیشه
وتازه بعداز پنج ماه انکار فهمیده ام عاشقش شده بودم و نمیخواستم قبول کنم
آی دل افسرده دل دیوانه آی آی...
احساس می کنم زندگیم نابود شده
هیچ راهی هیچ عشقی هیچ تلاشی من رو به خودم برنمیگردونه...
تازه فهمیده ام که عشق سالهاست مرده و من تنها میان کوچه ها دنبالش میگشتم....
اشتباه پشت اشتباه...
مسعود و اشکان و سینا
بدنبال محبت سرپناه مهربانی همدلی آرامش از گشنگی نمردن و بعد از آن همه کشیده شدن در بیابانها،به زنجیر کشیده شدنها،آوارگی میان خیابانها....
تنها تنها تنها....
تنها منم که تنهاترینم.....
رشد نیافته بالغ نشده میان شاخ و برگ غم له شده و حسرت کشیده ی نرمی و گرمی....
و تنهایی نصیب من شده است...
هنوز غمهایم افسردگی هایم ها نشده اند...
تلخم...
اما ای کاش آخر این سوز بهاری باشد...
هنوز خلوتی پیدا نکرده ام تا برای سی سالگیم بنویسم...
بعید میدونم امسالم حالم خوب بشود...
امیدی نیست
فقط تلاش برای بقا و از این مملکت رفتن....
که کاش این امید بر فنا نرود...
من بینظرم.......
ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119