هه هه...تعهد...

خرید بک لینک

کنارش گذاشتم

عشقی که از خدا میخواستم

عشقی که وامانده ماههای تلخ تنهایی بود...

عشقی که قرار بود در تجریش باهم زندگی کنیم...

در خیالاتم خانه ای روبروی کاخ سعدآباد داشتیم

شاد و پرتلاش بودیم

امسال سال از دست دادنها بود...

تو راهم از دست دادم

مهم نیست...

تابستان و لحظات خوبی بود

پدر خوبی برایم بودی...

جای خانواده ی نداشته ام بودی

ممنونم که حالم را دریافتی، ناقص بودی اما من آزادی،شادی و رها بودن،طعم لذت بردن از زندگی،باخود خوش بودن را یاد گرفتم

خداحافظ نیمه ی فراموش شده ی دیگرم...

ممنونم که آینه ای برایم بودی

خداحافظ کتابها،تجریش،باغ فردوس،کوچه هاله،دختری تنها،لواسان،گردو و گیلاسها...

مدتی نمیام این وبلاگ تا حال دلم خوب بشه...

نمیدونم چرا انقدر سرگردونم...

کار،پول،رابطه...

باید همه چیز رو رها کنم و به خودم برسم...

فعلا خداحافظ...

روز اول تدریس گردشگری

من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 19:29

صفحه بندی