کتابخانه مسجدالرسولم
آنروز خیلی دلم هواشو کرد بی اختیار حتی خواستم زنگ بزنم
نشد... زنگ زدم به شماره ناشناس دیروز اما صدای کاظم نبود...
خیلی دعا کردم... کاش خبری ازش بشه...
پس از 12 سال بازم کتابخونه ام
یعنی چی میشه؟!
نمیدونم فقط به خدا سپردم درست بشه.. شاید تا آخر هفته صبر کردم و بازم زنگ زدم...
اگرنه پیام و بعدم راههای دیگه...
نمیدونم چشه...
حتی دیگه حاضرم مهریه رو کم کنیم
دیگه میخوام از فردا نماز بخونم
خودم بهش رسید
اما چرا برنمیگرده؟!
مناجات چمران رو میخوندم که میگفت خدامنو برای خودش میخواد همه چیزو از دست دادم و از همه چیز کنار اومدم
نمیدونم شاید...
فقط فکرمیکنم خدا خیلی روی من حساب کرده که فکرکرده تنهایی میتونم باشم
خودت کمکم کن.... تو سختیهامو دیدی... کنارم باش. رهام نکن...
سه روزه شروع کردم که آلمانی بخونم و به امید هدف بزرگتری... یعنی میشه؟ خدا کمکم کن... رهام نکن... امیدم باش ناامیدم نکن...خدایا خواهش میکنم خبری ازش بشه یا بگه آره یا نه....
دلمو ببین... من متوجه خیلی چیزها شدم... کمکم کن
من بینظرم.......ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67