
وکیلی که می گرید... و سفر تمام شد بسوی خانه ده مرداد تا بیست و یکم شهریورماه آزمون استخدامی آموزش و پرورش را دادم خانه پیداکردیم دادگاه رفتیم فرش خریدیم دعوا کردیم عشق ورزیدیم بیشتر و عمیقتر فهمیدیم مال هم هستیم لباس عقد و مانتو نامزدی تهیه کردم کلی لباس خریدم و همه چیز را برای ازدواج آماده کردیم چهره ی خندان، بازیگوشی کودکانه، شیطونی و تلاش برای بهبود همه چیز ما را کنار هم مصممتر قرار داد زیبایی ها را دیدیم و کنار هم قرار گرفتیم... بحث ما بر سر مهریه است فکرمیکنم بیشتر از یکسال به ب...
ادامه مطلب