
پس از 9ماه دل کردم و رفتم دیدار زهراو سعیده دوستای قشنگم در نمایشگاه کتاب... خیلی حالم خوب شد، الان به ذهنم رسید کاش چیزی میبردم، دست خالی رفتم.... چقدر دوستشون دارم... قرار شد به یکیشون بعد از عید تدریس کنم.... نیلوفر حرفی از ایمیل آنی نزده و معلوم نیست برم ارمنستان ببینیم قسمت چیه... چندروزه نخوندم... باید باز برم جلو.. چقدر حالم خوبه دیدمشون... امیدوارم سالهای سال باهم خوب بمونیم.... خوشحالم زهرا پسر اوکراینی رو ول کرد.... حالش خوب بود و همچنان پرمهر بودند... دعا کردم تکلیف من و کاطم هم روشن ...
ادامه مطلب
چیزی که بهش رسیدم اینه که ارتباطمون کمتر کنم، آروم آروم پیش برم، زبان، رزومه، مقاله و...از فردا میرم کتابخانه دانشگاه تهران و رفتن به سمت هدف...باید کم کم از این رابطه بیام بیرون و مثل ضرابی آروم جدابشم... دلم براش نسوزه... منطقی باشم به خودم کمک کنم نه به اونا...آروم باشم، به خودم کمک کنم، عاشق خودم باشم، اعتماد به نفس داشته باشم، یه دوستی ساده پیش روی ماست نه کمتر نه بیشتر...قطع انتظار مالی و هیچی نگفتن... وابسته نبودن و خودمحور بودن، رشد خود... تلاش برای خود، خودخواهی و دیگر فراموشی... ا...
ادامه مطلب