
دارم میام تهراندیاری که از اسفند کم وبیش ترکش کردمو اعتراف میکنم که از نظر فرهنگی چقدر باهاش راحتم و همیشه در خانه ماندن آزارم میدهد و طول کشید تا فهمیدم چطوری کنار بیایم در مرودش دوام بیارم....خانه مادر برادر خواهر و روزهایی که جنگ و دعوا و سردی بود...و لحظه آخر خداحافظیآزمون استخدامی که امید دارم قبول بشممرگ برادر استاد و لحظه ورودم استقبالم نمی آید... و گل نمی آورد...دلتنگش هستم و منتظر تا بیاید و مرهم دل هم باشیم و باز هم با عشق یکدیگر زنده بمانیم و ادامه بدهیمدر این سفرخانه میگیریممصاحبه دا...
ادامه مطلب