محل کارم هستم.. عجیب ترین جا
هنوز استخدام رسمی نشدم
دارم تمام تلاشم رو میکنم که استخدام بشم
تا روز چه زائد...
جایی که راحت و آزادم و دوستش دارم
دو هفته ای عجیب گذشت
عشق و جنگ و بی پولی
تنهایی
بریدن از بچه ها
دروغ چرا چقدر احساس پوچی میکنم
از عمری که گذشت و به سمت خارج نرفتم
از اینکه پول از فاطمه میخوام
اینکه هیچی به هیچی ام
دیروز کتابی به نام حکایت دولت و فرزانگی را در انقلاب خریدم، حالم رو خیلی بهتر کرده...
تا آذر 1405 من به بی نیازی مالی رسیده ام و هرچه بخواهم میتوانم تهیه کنم...
خارج از ایران، در کشورهای آلمان، کانادا و آمریکا در رفت و آمد و زندگی هستم....
در پی رفتن به سمت زبان، خارج و دوری از آدمهای بی مصرف هستم
در پی گرفتن خانه ای و دور از خوابگاه هستم...
امیدی تازه دارم، امیدی که مرا به سمت اهدافم میرساند...
#به_سوی_خود
#عشق_به_خود
باردیگر میخواهم به سمت آلمان رفتن و پذیرش دانشگاههایشان بروم
به سمت خواندن زبان آلمانی و انگلیسی...
تلاش و تلاش و تلاش
این کتاب به من جرأت دوباره داد، خواستن و کردن و شدن
من به هرچه بخواهم دست می یابم...
سن فقط یک عدد است
من راه و نگاه خودم را دارم و خودم را با خودم مقایسه میکنم...
من صاحب صد و پانصدهزارتومن هستم...
من زیر بارغم نمیروم، غم سرطان است...
من مواظب اندیشه و تصوراتم هستم، من مواظب کلامم هستم...
من ثروتمند و دولتمند هستم...
بسوی شروعی نو...
من بینظرم.......ما را در سایت من بینظرم.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141