اینجا....

خرید بک لینک

روزگاری اینجا طوفانی برپا شد... طوفانی از عشق و امید...

روزگاری اینجا طوفانی برپا بود... طوفانی از یاس و ناامیدی...

روزگاری اینجا طوفانی برپا بود... طوفانی از فراق و خطا...

و روزگاری رسید که اینجا تلاتمی از دلتنگی و تردید، شک و یقین، حسرتِ خاطره و دیدار... برپا بود...

باز هم اینجا طوفانی برپا شد... طوفانی که عشقش در مقابل حوادث گذشته کم آورد و امیدش در پس فریادهای دیگران که «جلوتر نروووو غرق میشوی...»، ناامید شد...

غافل از اینکه چه جلوتر برویم و چه به عقب برگردیم، غرقیم... تفاوت آن در غرق شدن در عشق و جسارت و یا غرق شدن در حسرت و خاطرات گذشته و احساسی که هیچ گاه تکرار نخواهد شد، است...

و امروز اینجا فقط کمی مواج است... و در این شرایط یکی می خواهد به ساحلی امن پناه ببرد، یکی به دل موج ها...

ساحل همیشه غروبش زیباست!... موج همیشه خروشش...

کمتر کسی به تن زدن به دریای آرام و بدون موج علاقه مند است!... نه تحرکی، نه هیجانی، نه فراز و نشیبی... و ترس از شروع تلاتم موج ها خیلی زود تو را به ساحل عقب می کشد...

چه کسی دریای خروشان و صدای موج ها را دوست ندارد؟... همان لحظه ای که موج ها تو را بالا و پایین می برند... گاهی سرت را زیر آب می کنند، گاهی بالاترت می برند تا گرمای خورشید را بهتر حس کنی... گاهی سیلی به صورتت می زنند، گاهی بوسه بر اندامت...

گاهی در پس موجی عظیم می خواهی دستی را بفشاری و او را بالا بکشی تا سیلیش را خودت بخوری و گرمای خورشیدش را او حس کند... گاهی در پس موجی کوبنده او دستت را می گیرد تا مقاوم و استوار در مقابلش بایستیم...

و یاد می گیریم کم نیاوریم، نترسیم و به راحتی به ساحلی که امنیتش در طولانی مدت همیشه خسته کننده و کسالت بار است پناه نبریم... مقاوم می شویم، هیجان را تجربه می کنیم و شاد و فریاد زنان می خندیم...

و آن موقع است که وقتی به ساحل برمیگردیم معنای واقعی آرامش را می فهمیم... همان لحظه ای که آغوشی خسته اما مقاوم و پر از امید به تو تکیه می کند و یا تکیه گاهت می شود...

.

.

.

به راستی ساحل همیشه امن است؟

اگر آری، پس چرا موج هایی که ده ها، نه بلکه صدها متر ساحل را در می نوردند و به زیر خود فرو می برند، نمی فهمند انسان ها فقط برای حفظ امنیت به آن جا پناه می برند؟؟!

در این مواقع چه کسانی در مقابل این موج ها آماده مقاومت هستند و چه کسانی در امنیت آن غرق می شوند؟!!!

....

اینجا دستی به ساحل پناه می برد، دستی به دریا می شتابد...

دریا دستی را از ساحل به سمت خود فرا می خواند... دستی تنها، در مقابل موج ها به ساحل پرتاب می شود...

و اینجا یا روزی فرا می رسد که داستان دل زدن دل ها به دریا تکرار می شود و یا یکی در ساحل و آن یکی در دل موج ها هر دو غرق می شوند...

و چه تلخ است مهربانی دریا زمانی که جنازه ای را به ساحل می رساند.........

من بینظرم.......

ما را در سایت من بینظرم.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 3:26

صفحه بندی