من بینظرم....

متن مرتبط با «سرنوشت» در سایت من بینظرم.... نوشته شده است

سرنوشت

  • نیلوبلاگ

    بالاخره پس از بالاو پایین های بسیار اومدم خونههفته بعد میاد خونمون صحبت کنه با مادرم و اگر مادرم راضی بشوداز لحظه اول استرس و ترس و چیزهای دیگه را به من داد و دلمو شکست و گفت سنش زیاده!میخوان خونه رو بفروشند و شیراز بروند!احساس خوبی ندارم!متوجهم نباید در این محیط مسموم بمانم اما میدانم کاظم هم باید کنار بیاید!خدا مرا کمک کنددکترا هم ثبت نام کردم معلمی هم...خدا مرا از دست مادر و کاظم محفوظ بدارد و اگر واقعا ازدواج سرنوشت من هست انجام دهم... در غیر این صورت تمام... پنجشنبه بیست و پنجم آبا...

    ادامه مطلب